از سفر باز می گردم. از جایی، شاید مثل همین جا ...
شنیده ام که سفرها را به انواع مختلفی تقسیم می کنند : سفر تفریحی، سفر اداری، سفر زیارتی، سفر کاری ... با این حساب، این سفر، سفری کاری بود ... بماند که برای من دیگر سفرها معنای خاصی ندارند حتی اگر در آنها "کار"ی هم صورت نگیرد. و کار من در آنجا این بود : "بخش نشریه به عهده شماست. برای هر دوره از اردوهای دانشجویی شما باید 2 نشریه به چاپ برسانید، در 3 برگه. نشریه اول، اطلاع رسانی از برنامه های فرهنگی اینجاست . و نشریه دوم بیشتر حالت گزارشی دارد."
- در نشریه ها باید از چه مطالبی استفاده کرد؟
- مهم نیست.
- مطالب را باید چگونه نوشت؟
- مهم نیست.
- این مطالب به چه منظور نوشته شوند؟
- (مهم نیست.)
و ناخواسته، بدون اینکه خودم بدانم یا با چنین هدفی و با چنین خواسته ای به این سفر رفته باشم، به من چیزی داده شده بود که مدتها بود در انتظارش بودم : قلم و کاغذهایی سفید که باید به شکلی پرشان کرد ... مثل کودکی که مدتها در حسرت مدادرنگی و کاغذ سفید باشد، با حرص و ولع می نوشتم ... به همان ناشی گری یک کودک. نوشته هایم در کل اراجیفی بیش نبودند اما برای دیگرانی که همیشه به مقایسه کردن مایل ترند تا درست نگاه کردن، جریان فرق می کرد ... آن هم نه مقایسه کردن دیگران با تو، بلکه مقایسه کردن تو با خودت ...
در نگاه آنها یکی از این دو به دیگری برتری یافته بود. اهمیتی ندارد که من به خودم یا خودم به من. (راستش تفاوت این دو را هنوز نمی دانم یا حتی معنایشان را) و باز تکرار آن داستان همیشگی که از دوران نوجوانی یا شاید حتی کودکی بارها و بارها برایتان رخ داده و شما نمی دانید از رخ دادنش باید خوشحال باشید یا غمگین، شگفت زده باشید یا بی تفاوت، امیدوار باشید یا ناامید...
داستان از این قرار است : شما بیشتر از سنتان می فهمید ...
هیچ کس، هرگز مقدار این تفاوت را برای شما معلوم نخواهد کرد. یا حتی ماهیتش را ... هرگز معلوم نمی شود از نظر دیگران شما بیشتر می دانید یا بیشتر می فهمید یا بیشتر خوانده اید یا می خوانید یا بهتر می شنوید و یا ... ؟ دیگران هرگز حتی متوجه تفاوت بزرگ این افعال نمی شوند. چیزی که برای شما گاه تا حد یک بحران بزرگ پیش می رود برای آن "دیگران" (که گاهی همه چیز به نگاه آنها بستگی دارد) یک شوخی کوچک است!
از سفر بازگشته ام : از تهی سرشار ...
نه همه چیز، ولی بیشتر آنچه که داشته ام را بر روی برگه های سفید کاغذ آوردم و حاصل چیزی بیشتر از چند ورق کاغذ باطله نبود با عنوان : نشریه داخلی مدیریت فرهنگی .....
قصد من فریب خودم نیست ...
پس بهتر است این را هم بگویم : بند (پاراگراف) قبلی را بر اساس دانسته هایم نوشته ام نه بر اساس فهمیده هایم ...
+
86/06/23 , 1:32 . ن. و.
|